____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁵
سوار موتور شدم و زدم بیرون...
به سمت آدرسی که فرستاده بود رفتم..
بالاخره رسیدم
همه مشغول حرف زدن بودنن
و کلی موتور قشنگ اونجا بود..
داشتم با دقت به همه چی نگاه میکردم که احساس کردم کسی دستشو دور کمرم حلقه کرد..
تا سرمو برگردوندم با یه مرد درشت هیکل و چندش روبرو شدم..
-هویی مرتیکه دستتو بکش..
! عزیزممم مشکل چیه؟
-دارم با زبون خوش حرف میزنم..
دستتو بکش عوضی
! مثلا چیکار...
که حرفش با مشتم توی صورتش قطع شد
- شک داری یکی دیگه هم بزنم
که خواست دستشو به سمتم دراز کنه که با زانوم زدم به جای حساسش
پیست اینقدر بزرگ بود که بعضی ها هنوز دعوا رو نفهمیده بودن
فقط چند نفر از دور نگامون میکردن
اون مرد از درد به خودش میپیچید
-چیه؟
غرور جذابت آسیب دید؟
تا تو باشی یه بار دیگه انگشتت بهم بخوره
=زنیکه هرزه(خیلییی آروم)
-اون که لقب مامانته
که اون حرفو زدم و به سمت قسمت مسابقه رفتم
همینجور دنبال مری میگشتم که یکی از پشت بقلم کرد
خواستم دستشو بپیچونم که داد زد:
=وحشییییی منم بابا
-عهه تویی شانس آوردی
=خداوکیلی این زورت رو از کجا آوردی
زدی گردن کلفت پیست رو درب و داغون کردی
-دیگه دیگه
=ایشش بدو باید بریم مسابقه یکم دیگه شروع میشههه
-باشه بابا اومدم
مری مسیر مسابقه رو بهم توضیح داد
در واقع از مسیرهایی که توی آمریکا میرفتم خیلییی آسونتر بود..
ولی باید حواسمو جمع میکردم
=خب رایا باید ببریااا
من روی تو شرط بستماااا
-نگران نباش
من برای دوم شدن به دنیا نیومدم
=اعتماد بنفستو برممم
حالا برو پشت خط شروع
-باشه فعلا رفیق
=میبرییی
پشت خط مسابقه وایسادم که...
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
سوار موتور شدم و زدم بیرون...
به سمت آدرسی که فرستاده بود رفتم..
بالاخره رسیدم
همه مشغول حرف زدن بودنن
و کلی موتور قشنگ اونجا بود..
داشتم با دقت به همه چی نگاه میکردم که احساس کردم کسی دستشو دور کمرم حلقه کرد..
تا سرمو برگردوندم با یه مرد درشت هیکل و چندش روبرو شدم..
-هویی مرتیکه دستتو بکش..
! عزیزممم مشکل چیه؟
-دارم با زبون خوش حرف میزنم..
دستتو بکش عوضی
! مثلا چیکار...
که حرفش با مشتم توی صورتش قطع شد
- شک داری یکی دیگه هم بزنم
که خواست دستشو به سمتم دراز کنه که با زانوم زدم به جای حساسش
پیست اینقدر بزرگ بود که بعضی ها هنوز دعوا رو نفهمیده بودن
فقط چند نفر از دور نگامون میکردن
اون مرد از درد به خودش میپیچید
-چیه؟
غرور جذابت آسیب دید؟
تا تو باشی یه بار دیگه انگشتت بهم بخوره
=زنیکه هرزه(خیلییی آروم)
-اون که لقب مامانته
که اون حرفو زدم و به سمت قسمت مسابقه رفتم
همینجور دنبال مری میگشتم که یکی از پشت بقلم کرد
خواستم دستشو بپیچونم که داد زد:
=وحشییییی منم بابا
-عهه تویی شانس آوردی
=خداوکیلی این زورت رو از کجا آوردی
زدی گردن کلفت پیست رو درب و داغون کردی
-دیگه دیگه
=ایشش بدو باید بریم مسابقه یکم دیگه شروع میشههه
-باشه بابا اومدم
مری مسیر مسابقه رو بهم توضیح داد
در واقع از مسیرهایی که توی آمریکا میرفتم خیلییی آسونتر بود..
ولی باید حواسمو جمع میکردم
=خب رایا باید ببریااا
من روی تو شرط بستماااا
-نگران نباش
من برای دوم شدن به دنیا نیومدم
=اعتماد بنفستو برممم
حالا برو پشت خط شروع
-باشه فعلا رفیق
=میبرییی
پشت خط مسابقه وایسادم که...
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
- ۹.۳k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط